اگر خواستيد به من لينك بدهيد:

گاهی گداری



آرشيو مطالب گذشته:

03/01/2006 - 03/28/2006
12/01/2005 - 12/31/2005
10/01/2005 - 10/31/2005
09/01/2005 - 09/30/2005
07/01/2005 - 07/31/2005
06/01/2005 - 06/30/2005
03/01/2005 - 03/31/2005
12/01/2004 - 12/31/2004
10/01/2004 - 10/31/2004
09/01/2004 - 09/30/2004
08/01/2004 - 08/31/2004
07/01/2004 - 07/31/2004
06/01/2004 - 06/30/2004
04/01/2004 - 04/30/2004
03/01/2004 - 03/31/2004
02/01/2004 - 02/29/2004
01/01/2004 - 01/31/2004
12/01/2003 - 12/31/2003
11/01/2003 - 11/30/2003
10/01/2003 - 10/31/2003
09/01/2003 - 09/30/2003
08/01/2003 - 08/31/2003
07/01/2003 - 07/31/2003
06/01/2003 - 06/30/2003
05/01/2003 - 05/31/2003
04/01/2003 - 04/30/2003
03/01/2003 - 03/31/2003
02/01/2003 - 02/28/2003
01/01/2003 - 01/31/2003
12/01/2002 - 12/31/2002
11/01/2002 - 11/30/2002
10/01/2002 - 10/31/2002
09/01/2002 - 09/30/2002
08/01/2002 - 08/31/2002
07/01/2002 - 07/31/2002
03/01/2002 - 03/31/2002




وبلاگ های خواندنی:

زن نوشت
يك پنجره
يك ماهی
خرمگس

بوزك
خورشيد خانوم
پنجره پشتی
قلوه سنگ
سگال

پسر بدجنس
ايستادن در مقابل باد
خاطرات مشبک
آيدا
دندانپزشك

من و مانی
مرمرو
قندون
ما مهره نيستيم
بهنود ديگر

چخوف منو نديدی؟
ارزيابی شتابزده
روی جاده نمناک
علی لطفی
کامپيوتر و ارتباطات

هليا
Blue Raincoat
زهرا
پينك فلويديش


9/03/2004

آش
ديروز برای نهار آش برده بودم سر كار، اما وقت نكردم كه بخورمش. حتی وقت نكردم بذارمش توی يخچال! امروز عليرغم همه توصيه های ايمنی كه بهم شدم بود، تصميم گرفتم كه بخورمش. چند دقيقه در مايكروويو گرمش كردم كه ميكرباش كاملا بميرند! بعد هم كه سرد شد كلی شكر روش ريختم كه خوشمزه بشه. (اخه من آش رشته رو شيرين دوست دارم!) اما قاشق اول رو كه خوردم فهميدم كه اونچه من به عنوان شكر ريخته بودم، نمك بوده! از شوری قاشق اول رو هم نتونستم تموم كنم. فكر ميكنم اينجاست كه آدم بايد به امداد های غيبی و دست تقدير و قسمت و اين چيزا اعتقاد پيدا كنه كه نخواستند من اون آش فاسد رو بخورم و بميرم! اما راستش من كه هنوز هم اعتقاد پيدا نكرده ام. فقط ميگم: "حيف آش!!!"





Comments: Post a Comment